سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

eshgham,sevda

سودا در جاده پونل

عشقم یه جاده خیلی خیلی قشنگ تو راه اردبیل بوده به اسم پونل. عکسهاتو برات می زارم نفسم.               برای اولین بار سوار بع بعی شدی عشقم   ...
28 مهر 1392

رامسر

تو جیگر مامان از اینکه اومده بودی مسافرت خیلی خیلی خوشحال بودی و همش می خندیدی و شیطونی می کردی. اینجا بالای تله کابین رامسر است و این عکسها رو پشت سر هم ازت می گرفتم.           یه خانواده خوشبخت     عشقم بغل مامانیش.  قربون اون خندهات بشم من.     یکم هوا سرد شده بود.     اینقدر شیطونی کردی که همونجا بیهوش شدی     بعد از تله کابین، من و بابایی رفتیم جت اسکی که شما خواب بودی و وقتی بیدار شدی رفتیم میون آب به بازی و غذا خوردن.           فداش بشم من &...
28 مهر 1392

لاویج

عشق مامان از بابلسر که حرکت کردیم رفتیم به سمت لاویج. یه جای بسیار بسیار قشنگ با یک طبیعت دست نخورده و زیبا. اینم شما در لاویج   ...
28 مهر 1392

اولین دیدار سودا با دریا

عشقم همینجور که قول دادم عکسها رو گرفتم. اولین بار که دریا رو دیدی کلی تعجب کرده بودی. اینم عکس اولین دیدارت.     بعد از کلی آب بازی و ماسه بازی رفتیم لباساتو عوض کردیم و رفتیم به سمت بازار.       اینم من و بابایی و تو جیگیرم   ...
28 مهر 1392

سفر به ارومیه مهرماه 92

سلام عشق مامان می خوام برات از سفرمون به ارومیه برات بگم و اینکه شما مثل یک خانوم خیلی خیلی خوب بودی و اصلا اصلا اذیت نکردی. من وبابایی خیلی وقت بود که دوست داشتیم سر مزار مامان بابا بریم و چون شما کوچولو بودیم می ترسیدیم که اذیت شیم. بالاخره با خرید ماشین تو شهریور ماه تصمیم قطعی گرفتیم که تو مهر ماه بریم سفر.خاله الهام و عمو مجید هم قرار شد با ما بیان. خلاصه با کلی اصرار مامانی رو هم با خودمون بریدم. شب اول ما ساعت 7 از مشهد حرکت کردیم و تا ساعت 5 صبح با بابایی رانندگی کردیم و رسیدیم به بابلسر. اون شب شما از ساعت 3 صبح بیدار بودی و کلی شیطونی می کردی. فدای دختر نازم بشم که اینقدر خانوم بود. شما برای اولین بار دریا رو دیدی. سوار...
28 مهر 1392

خاله شدن مامان

سلام عسلم. شما داری دختر خاله می شی و من خاله.این خبر خوب رو 13 مهر ماه 92 خاله الهام چون به من داد و من خیلی خیلی خوشحال شدم.انشالله که به سلامتی به دنیا میاد.
28 مهر 1392

سودا در یکروزگی

عشق مامان این عکسها رو تو بیمارستان ازت گرفته بودن. چهرت از اون زمان تا حالا خیلی تغییر کرده است ناز ناز مامان.           این عکس شما و بابا جون     اینم عکس منو شما عسل بانو     ...
28 مهر 1392

دندون پنجم

عشق مامان دیشب متوجه شدم که دندن پنجم شما هم در حال نیش زدن است. چند روزی بود که خیلی خیلی اذیت می کردی. دیشب متوجه شدم که مربوط به دندونت می شده عزیز دلم. مبارکت باشه نفسم.
28 مهر 1392

لباس پوشیدن

عزیز دوردونه من، شما به لباسهای نو خیلی خیلی علاقه داری. وقتی لباس نوتو میارم کلی ذوق می کنی و به محض اینکه تنت می کنم کلی خوشحالی می کنی. لباسهای معمولی رو هم دوست داری خودت بپوشی. چندتا عکس برات می زارم عشقم.               ...
27 مهر 1392

کریر سودا جون

دختر نازم شما تو تمام  مدت یکسالگیت فقط یکبار اونم وقتی دو سه ماه بودی تو کریر سوار شدی و با بابایی تا پارک رفتیم که عکسشو برات می زارم.چون تو کریر نمی رفتی اونو جمع کرده بودیم. تا الان که 13 ماهه شدی و قبل از مسافرت می خواستم از کریت به عنوان صندلی ماشین استفاده کنم و بیرون اوردم که دیدم علاقه خاصی برای بازی کردن داری. برات از بازی کردنت با کریر عکس گرفتم که در ادامه برات می زارم عزیزم.         ...
27 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد